پدر پول دار-پدر بی پول

کتاب پدر پولدار-پدر بی پول نوشته رابرت تی-کی یوساکی

Robert T kiyosaki

فرزندان خودرا به شیوه های نوین ثروتمند شدن،تربیت کنید.

بخش اول:

من دو پدر داشتم که یکی پولدار و دیگری بی پول بود.یکی از آنها بسیار باهوش و از تحصیلات بالایی برخوردار بود.او دارای مدرک دکترا بود.اما پدر دیگرم حتی کلاس هشتم ابتدایی را به پایان نرسانده بود.هر دو پدرانم در حیطه شغلی خودشان که تمام زندگیشان را خرج آن کرده بودند بسیار ماهر و حرفه ای بودند و توانسته بودند موفقیت های بسیاری کسب کنند.هر دوی آنها هم، درآمدهای بالایی داشتند.بااین وجود یکی از آنها از نظر مالی تمام عمرش درگیر مشکلات بود.دیگری هم یکی از پولدارترین مردان هاوایی شد.یکی از آنها وقتی فوت کرد ارثیه قابل توجهی باقی گذاشت،ده ها میلیون دلار برای خانواده اش.دیگری هم کلی قبض و صورت حساب بانکی و غیره به ارث گذاشت که باید پرداخت می شدند.هر دو پدرانم قوی،کاری،دانا،باهوش و تاثیر گذار بودند.هر دوی آنها به من مشاوره می دادند.

اما موضوع مشورت شان با هم فرق داشت،مثلا؛یکی از پدرهایم

می گفت:”عشق به پول ،سرچشمه و وجود همه بدی هاست”،دیگری

می گفت”کمبود و نداشتن پول، اساس و وجود همه بدی هاست”.

یکی از دلایلی که پوددار ها،پولدارتر می شوند وفقرا، فقیر تر و طبقهء متوسط هم،در قرض و بدهی دست و پا می زنند این هست که پولدار ها،آموزش در امور مالی و پولی را؛ در خانه به فرزندانشان می دهند،نه در سیستم آموزشی مدارس.

بیشتر ما هر چه در مورد پول می دانیم را از خانواده هایمان یادمی گیریم.

مدارس،چیزی در مورد پول به فرزندان ما نمی آموزند؛بلکه هدف آنها در درجه اول آموزش کسب مهارتهای حرفه ای و تخصصی است و نه مهارت امور مالی.

تاثیر  و قدرت افکار والدین بر فرزندان در امور مالی و مسائل دیگر چنان زیاد هست که یک مثال برای شما می آورم؛پدر بی پولم همیشه میگفت :”من از پس خرید کردن فلان چیز بر نمی آیم” و پدر پولدارم،گفتن این گونه کلمات منفی راممنوع کرده بود و اصرار داشت که من بگویم؛”چطور می توانم از پس هزینه خرید کردن فلان چیز بربیایم؟”

یکی جمله اش اخباری بود و دیگری بصورت سوالی آن را مطرح میکرد.

یکی شما را از زحمت فکر کردن راحت میکرد و دیگری،شما را وادار به تفکر میکرد.

پدر پولدارم به من توضیح  می داد که با گفتن و بیان کردن جمله:”من از پس خرید فلان چیز بر نمی آیم”،ذهن آدمی به صورت خودکار دست از کار و تلاش می کشد.اما با پرسیدن این سوال؛”چطور می توانم از پس هزینه خرید فلان چیز بربیایم؟”،ذهن شروع به فعالیت میکند تا راهی برای بدست آوردن آن چیز پیدا کند.

منظور پدر پولدارم تمرین کردن با مغز بود که قوی ترین سیستم موجود در جهان است‌.او می گفت :”ذهن من هر روز قوی تر می شود،چون هر روز آن را ورزش میدهم با تکرار  جملات مثبت، و هر مقدار هم ذهنم قوی تر شود پول بیشتری بدست می آورم”.او اعتقاد داشت‌ که گفتن جمله:”من از پس خرید فلان چیز بر نمی آیم”.به صورت مستمر نشانه ای مبنی بر سستی و تنبلی ذهن است.و انسان را به سمت بی پولی سوق میدهد،اما گفتن جملات مثبت مثل:”من توانای انجام فلان کارو دارم و یا من فلان چیز رو بدست می آورم”.

ذهن انسان را مجبور میکند، تا راهی برای بدست آوردن فلان توانایی و یا فلان چیز و غیره پیدا کند، و تا آن راه را پیدا نکند دست از تلاش نمی کشد.

و این باعث می شود که انسان به سمت اهدافش قدم هایی استواری بر دارد.و تا به آن هدف دست پیدا نکند آرام نمی نشیند.

18
اشتراک‌گذاری
مجید یوسفی

ارسال پاسخ